مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

254

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

چون شب دويست و پنجاه و ششم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، دخترك بعلاء الدين گفت : چون فردا از سوى قاضى ، رسول پيش تو فرستد و قاضى و پدرم ، ترا گويند كه زن خود را طلاق بگو ، تو بايشان بگو در كدام شرع جايز است كه من وقت خفتن ، تزويج كنم و هنگام بامداد ، طلاقش گويم ؟ پس از آن ، تو دست قاضى را ببوس و احسانى بوى بكن و همچنين دست امناى دار القضا را يك‌يك ببوس و بهريك ده دينار بده تا آنگاه سخنى كه ترا سودمند افتد ، بگويند . و اگر كسى بگويد كه چرا طلاق نميگوئى . تو به او بگو كه هرموى دخترك بنزد من از هزار دينار خوشتر است و هرگز طلاق نگويم . و اگر قاضى با تو بگويد ، مهر ادا كن ، بگو مرا اكنون مكنت اداى مهر نيست . پس قاضى و شهود با تو مدارا كنند و تو را مهلت دهند . علاء الدين با دخترك بگفتگو بودند كه ناگاه رسول قاضى ، در بكوفت . علاء الدين بدرآمد . رسول گفت : قاضى ، ترا همىخواهد و پدرزن تو در نزد قاضى نشسته . آنگاه علاء الدين نيم دينار در كف رسول بنهاد و به او گفت : در كدام شرع جايز است كه وقت خفتن ، تزويج كنم و بامدادان ، طلاقش بگويم ؟ رسول گفت : در نزد ما هرگز جايز نيست و اگر تو بشرع ، نادان باشى ، مرا وكيل خود گردان . پس هردو پيش قاضى بيامدند . قاضى بعلاء الدين گفت : چرا زن را طلاق نميگوئى ؟ تو كه شرط به انجام نرسانده‌اى . علاء الدين پيش رفته ، دست او را ببوسيد و پنجاه دينار بدست او بگذاشت و گفت : اى مولانا القاضى ، بكدام مذهبست كه من وقت خفتن ، تزويج كنم و هنگام بامداد ، بىرضا طلاق دهم . قاضى گفت : طلاق بىرضاى شوهر در هيچ مذهب جايز نباشد . پس پدر دخترك گفت : اگر طلاق نخواهى گفت ، ده هزار دينار ادا كن . علاء الدين گفت : سه روز مهلت ده . قاضى گفت : سه روز مهلت ، كفايت نكند . ده روز مهلت بايد داد . و با علاء الدين شرط كردند كه پيش از ده روز ، يا مهر ادا كند يا طلاق گويد .